آن گاه که مسلمانی را ملاقات می کرد با او دست می داد

سبک زندگی دینی در سیره نبوی / مدارا با مردم، تعاون و همکاری

… حتی این رویّه را در برابر دشمنان خویش دنبال می ­کردند؛ نمونه­ ی بارز این رفتار برجسته را می ­توان در برخورد با وحشی، قاتل حضرت حمزه مشاهده نمود. پیامبر صلوات ‏الله علیه و آله در حالی که سنگینی مصیبت و داغ شهادت عموی خویش را در سینه داشتند، وحشی را مورد عفو قرار دادند…

**********************************************************************

پدید آورنده: سید علی شاهچراغی

دسته بندی: خطبه

سبک زندگی دینی در سیره نبوی

«مدارا با مردم، تعاون و همکاری»

۳۱- اصل مدارا و خوش ­رفتاری با مردم

علاوه بر قرآن، معجزه ‏ی جاویدان نبی مکرم صلوات ‏الله علیه و آله که با فصاحت و بلاغت، شور انگیزی و جاذبه ‏ای شگرف توانست در محیط جاهلیت دل ­ها را به سوی خود جلب و جذب نماید، رهبری و مدیریت، خُلق و خو، شخصیت بی ­نظیر، جاذبه‏ ی قوی و رابطه ‏ی صمیمانه­­ ی رسول اعظم صلی ­الله علیه و آله با مردم نیز موجب گردید موجی از دلدادگی ­ها نسبت به آن وجود مقدس شکل گیرد. امری که خداوند متعال در قرآن کریم درباره ‏ی آن فرموده است:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ و َلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ»[۱]

«پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرم ‏خو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت­ دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى ‏شدند»

بعثتی که بر مدارِ رفتار مهربانانه و مدارا با مردم استوار گردید؛ چنان‏ چه خود فرمودند:

«بُعِثتُ‏ بِمُداراةِ النّاسِ»[۲]

«من به مدارا با مردم مبعوث شده ‏ام»

خصیصه ‏ای که امیرالمؤمنین علیه ­السلام درباره‏ ی آن از زبان مقدس پیامبر صلوات ‏الله علیه و آله فرمودند:

«اِنَّا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِمْ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنَا بِإِقَامَةِ الْفَرَائِض‏»[۳]

«ما گروه پیامبران فرمان داریم که با مردمان به اندازه‏ ی خردشان سخن گوییم، سپس پیامبر صلی ­الله علیه و آله فرمود: پروردگارم به من فرمان داد که با مردم مدارا کنم، همان گونه که به ما دستور داد، نماز را بر پا داریم»

پرتوی از اخلاق نیکوی پیامبر (ص)

اگر چه کتب در بردارنده ‏ی سیره‏ ی حضرت رسول صلی ­الله علیه و آله شواهد فراوانی از عظمت شخصیت و رفتار آن حضرت را گرد آورده است؛ لکن در این نوشتار به چند نمونه اشاره می ­گردد:

  • اهل سلام و مصافحه

امام حسن علیه ­السلام می­ فرماید:

«يَبْدُرُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَام‏»[۴]

«از خلق و خوی آن حضرت بود که با هر کس برخورد می­ کرد، ابتدا سلام می ‏نمود»

هم­ چنین مصافحه می ­گرفتند و با روی گشاده به استقبال­ ایشان می ‏شتافتند؛

«كَانَ النَّبِيُّ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ إِذَا لَقِيَ مُسْلِماً بَدَأَهُ بِالْمُصَافَحَة»[۵]

«پیامبر صلی ­الله علیه و آله هرگاه با مسلمانی دیدار می کرد، با او دست می ‏داد»

حتی این رویّه را در برابر دشمنان خویش دنبال می ­کردند؛ نمونه­ ی بارز این رفتار برجسته را می ­توان در برخورد با وحشی، قاتل حضرت حمزه مشاهده نمود. پیامبر صلوات ‏الله علیه و آله در حالی که سنگینی مصیبت و داغ شهادت عموی خویش را در سینه داشتند، وحشی را مورد عفو قرار دادند.

«فَجَاؤا وَ أَسلَموا فَقالَ النَبي صَلَی ­اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه لِوَحشى قاتِلُ حَمزَة رِضوانُ اللهِ عَلَيهِ: غَيِب وَجهَكَ عَنى فَاننَى لا أَستَطيعُ النَظَرَ إِلَيكَ‏»[۶]

«[وحشی] با جماعتی خدمت پیامبر آمده و اسلام آوردند. پیامبر صلی ­الله علیه و آله [ضمن قبول اسلام و گذشتن از حق خویش] به او فرمودند: در برابر چشمان من هرگز ظاهر مشو، چرا که توان نگاه کردن به تو را ندارم»

  • رعایت ادب و تواضع

تواضع و فروتنی، کم ­توقعی و میهمان­ نوازی از دیگر ویژگی ­های اخلاقی آن حضرت است. اگر میهمان عزیزی بر ایشان وارد می ­شد، زیر اندازشان را به میهمان می ­دادند و خود بر زمین می ‏نشستند و ادب را در برابر او رعایت می ­کردند. در سیره نبوی آمده است:

«وَ مَا رُئِيَ مُقَدِّماً رِجْلَهُ‏ بَيْنَ‏ يَدَيْ‏ جَلِيسٍ لَهُ قَط»[۷]

«هرگز دیده نشد که پیامبر، پای خود را پیش کسی از هم ­نشینان دراز کند»

و در حالات آن حضرت می ­خوانیم:

«کانَ صَلَّى ­اللَّهُ عَلَيْهِ و َسَلَّمَ أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعًا فِي عُلُوِّ مَنْصِبِهِ»[۸]

«با این­ که از مقام فوق العاده والائى برخوردار بودند، در عین حال، بیش ‏ترین تواضع را داشتند»

و این تواضع و فروتنی تا بدان حد بود که خود می ­فرمایند:

«لَوْ دُعِيتُ إِلَى كُرَاعٍ لأَجَبْتُ وَ لَوْ أُهْدَى إِلَيَّ ذِرَاعٌ لَقَبِلْتُ»[۹]

«اگر به خوردن پاچه گاو يا گوسفندى دعوت شوم، قبول مى كنم و اگر پاچه­ اى به من هديه دهند، آن را مى پذيرم»

هم ‏چنین اگر کسی در برابر آن­ حضرت و تحت تأثیر شخصیت ایشان دچار اضطراب می ‏گردید، او را به آرامش دعوت ­کرده و خضوع می ‏نمودند تا نگرانی شخص از بین برود؛

«أَتَى النَّبِيَّ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه رَجُلٌ يُكَلِّمُهُ فَأُرْعِدَ فَقَالَ هَوِّنْ عَلَيْكَ فَلَسْتُ بِمَلِكٍ إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ كَانَتْ تَأْكُلُ الْقَد»[۱۰]

«روزی عربی بیابانی خدمت پیامبر اکرم صلی ‏الله علیه و آله آمد و در هنگام گفت و گو با آن حضرت، زبانش به لکنت افتاد. پیامبر خدا صلی ‏الله علیه و آله فرمود: سخت نگیر، من از جبابره نیستم؛ من پسر زنی هستم که گوشت خشکیده در برابر آفتاب می‏ خورد»

امیرالمؤمنین علیه ­السلام نیز به این ویژگی حضرت تصریح فرموده ­اند:

«وَ مَنْ رَآهُ بَدِيهَةً هَابَهُ وَ مَنْ خَالَطَهُ فَعَرَفَهُ أَحَبَّه‏»[۱۱]

«هرکس او را برای نخستین بار می ­دید، از هیبتش دچار ترس و دلهره می ­شد، ولی همین ­که با او نشست و برخاست می ­کرد و با حضرت آشنا می ­شد، شیفته ­اش می ­گردید»

  • برخورد صمیمانه و سرشار از محبت

در برابر یاران و مخاطبان، چنان صمیمیتی از خود نشان می ­داد که گویی سال ­ها آن فرد را می ‏شناسد و با او در ارتباط بوده‏ است و همین نیز موجب می ‏گردید دشمنان آن حضرت تحت تاثیر برخورد ایشان قرار گیرند. در این ‏باره در سیره رسول گرامی اسلام صلوات ‏الله علیه و آله آمده است:

«فإنه كان لا يسمع أحد كلامه إلا أحبه و مال إليه و لذلك كانت قريش تسمي المسلمين قبل الهجرة الصباة و يقولون نخاف أن يصبو الوليد بن المغيرة إلى دين محمد ص و لئن صبا الوليد و هو ريحانة قريش لتصبون قريش بأجمعها و قالوا فيه ما كلامه إلا السحر و إنه ليفعل بالألباب فوق ما تفعل الخمر و نهوا صبيانهم عن الجلوس إليه لئلا يستميلهم بكلامه و شمائله و كان إذا صلى في الحجر و جهر يجعلون أصابعهم في آذانهم خوفا أن يسحرهم و يستميلهم بقراءته و بوعظه و تذكيره‏»[۱۲]

«و کسی نبود که سخنان او را بشنود و تحت تأثیر قرار نگیرد و محبت او در دلش نیفتد؛ به همین خاطر قریش، مسلمانان را «شیفتگان و دلباختگان» می ­نامیدند و می ‏گفتند: بیم آن داریم که ولید بن مغیرة دل به دین محمد دهد؛ و اگر ولید که گل سرسبد قریش است دل بدهد، تمام قریش به محمد دل خواهند سپرد. درباره پیامبر گفته بودند: سخنانش جادوست و بیش از شراب، مست کننده است. فرزندان خویش را از نشستن با او نهی می ­کردند تا مبادا با سخنان و چهره‏ ی دل‏ ربای حضرت، جذب آن بزرگوار شوند. هر وقت پیامبر صلی ­الله علیه و آله در کنار کعبه و در حجر اسماعیل نماز را با صدای بلند می ‏خواند؛ انگشتان خویش را در گوش­ می ­نهادند تا مبادا تحت تأثیر جادوی سخنان او قرار گیرند و با شنیدن صدای قرآن و موعظه­ و یاد خدا در کلام حضرت، مجذوب گردند»

در این رابطه حتی نقل شده است مشرکین جامه و لباس ‏های خویش را بر سر می ­کشیدند تا مجذوب سیمای جذاب و گیرای حضرت نگردند، اما وقتی ناخواسته در صحنه ‏ای صدای روح نواز ایشان را می ­شنیدند و چهره‏ ی جذاب ‏شان را می ­دیدند، به پیامبر صلوات ‏الله علیه و آله ایمان می ‏آوردند.

  • هم ‏نشین و هم ‏سخن با اصحاب

اگر اطرافیان و اصحاب خویش را در موضوعی سرگرم مباحثه می ­دیدند، همگام می ­شدند و در انتخاب موضوع، از خویش تحکمی نشان نمی ­دادند. زید بن ثابت می ‏گوید:

«كُنَّا إِذَا جَلَسْنَا إِلَيْهِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه إِنْ أَخَذْنَا فِي حَدِيثٍ فِي ذِكْرِ الْآخِرَةِ أَخَذَ مَعَنَا وَ إِنْ أَخَذْنَا فِي ذِكْرِ الدُّنْيَا أَخَذَ مَعَنَا وَ إِنْ أَخَذْنَا فِي ذِكْرِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ أَخَذَ مَعَنَا[۱۳]

«هرگاه با رسول اكرم صلي ‏الله عليه و آله مى ­نشستيم، اگر در مورد آخرت صحبت مى ­كرديم، ايشان همان سخن را مى­ گفت و اگر در مورد دنيا صحبت مى ­كرديم، ايشان نیز چنين مى ­كرد و اگر در مورد خوردنى و نوشيدنى صحبت مى ­كرديم، ايشان با ما هم سخن مى ­شد»

برخاستن در جلوی تازه­ واردان، پرهیز از سخت ‏گیری، مشارکت فعالانه در برطرف کردن حاجات مردم، بدرقه مسافران، عیادت بیماران، مشارکت در تشییع جنازه اموات و سرکشی به خانواده شهیدان، از دیگر اموری است که آن حضرت را به شخصیتی محبوب تبدیل نموده است؛ تا جایی که اصحاب برای گرفتن قطره ­ای از آب وضوی ایشان لحظه شماری می ‏کردند.

‏ هم ‏چنین رعایت این اصول را به اصحاب و یاران خویش توصیه می ‏نمودند؛ چنان‏ چه به عمر بن مرّه جُهنی آن هنگام که او را به سوی قومش روانه ساخت، سفارش کردند:

«عَلَيْكَ‏ بِالرِّفْقِ‏ وَ الْقَوْلِ‏ السَّدِيدِ وَ لَا تَكُ‏ فَظّاً وَ لَا غَلِيظاً وَ لَا مُسْتَكْبِراً»

«نرم ‏خویی و استوار­گویی را پیشه کن و خشن و درشت خوی مباش و استکبار نورز»

و در سخنی ارزشمند، به اثر پر خیر و برکت اجرای اصل مدارا و خوش ‎‏رفتاری اشاره می ‏نمایند:

«إِنَ‏ فِي‏ الرِّفْقِ‏ الزِّيَادَةَ وَ الْبَرَكَةَ وَ مَنْ‏ يُحْرَمِ‏ الرِّفْقَ‏ يُحْرَمِ‏ الْخَيْر»[۱۴]

«در مدارا فزونى و بركت است و هر كس از مدارا محروم باشد، از خير محروم شده است»

و در بیانی دیگر آن را برابر با نیمی از ایمان بر می ‏شمارند:

«مُدَارَاةُ النَّاسِ‏ نِصْفُ‏ الْإِيمَانِ‏ وَ الرِّفْقُ‏ بِهِمْ‏ نِصْفُ‏ الْعَيْش‏»[۱۵]

«مدارا كردن با مردم نصف ايمان است و نرمى و مهربانى كردن با آنان نصف زندگى است»

۳۲- اصل تعاون و مشارکت

تعاون، هم ‏کاری و مشارکت، اصلی عمومی است که مسائل مختلف اجتماعی، حقوقی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی را در بر می‏ گیرد و بر اساس آیه ‏ی مبارکه‏ ی

«تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»[۱۶]

«در نيكوكارى و پرهيزکارى با يكديگر هم ‏كارى كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد»

مسلمانان موظّف هستند در کارهای نیک بدان توجه نمایند و از یاری و کمک در مسیر باطل و انجام کارهای نادرست اجتناب کنند، هرچند انجام دهند‏ه‏ ی آن دوست نزدیک و یا برادر انسان باشد؛ دستوری که قانون متداول جاهلیت دیروز و امروز را که ‏می ‏گوید:

«انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِماً أَوْ مَظْلُوما»[۱۷]

«برادرت را يارى كن، چه ظالم بود، چه مظلوم‏»

منسوخ و باطل می ‏سازد؛ عادتی زشت و ناپسند که در جاهلیت رواج داشت و همگان خود را ملزم به رعایت آن می ‏دانستند و اگر فرد و یا افرادی از یک قبیله‏ به قبیله‏ ی دیگر حمله و تعدی می ‏کردند، اعضای قبیله به حمایت از متجاوز بر می ‏خاستند، بدون این‏ که در نظرگیرند آیا این تعدّی و تجاوز به حق بوده است، یا خیر. قانونی و روشی که در مناسبات بین المللی امروز نیز از جایگاهی خاص برخوردار است و کشورهای هم ‏پیمان و صاحبان منافع مشترک را به اقدام و حمایت از یکدیگر در مسائل جهانی وادار می‏ سازد؛ بدون در نظر گرفتن مسأله ‏ی عدالت و تشخیص ظالم از مظلوم؛ چنان ‏چه در جنگ ایران و عراق شاهد آن ‏بودیم. در آن تجاوز آشکار، کشورهای عربی با این بهانه‏ که صدام، از اعراب است، پول ‏های بادآورده نفتی و سلاح‏ های پیشرفته و حتی شیمیایی و امکانات مختلف را برای او ارسال کرده و ظلمی عظیم را در حق مردم ایران روا داشتند. این عادت زشت و جاهلانه هنوز هم با شکل ‏های مختلف در سرزمین ‏های اسلامی و غیر اسلامی تبلیغ می ‏گردد که نمونه‏ ی آن را در حوادث عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، پاکستان، لیبی و یمن شاهد هستیم. حال آن که اسلام از بدو ظهور، با قوانین و احکام مترقی خویش بر این حکم جاهلی خط بطلان کشید تا تعاون و هم ‏کاری مسلمین با یکدیگر در کارهای نیک و برنامه ‏های مفید و سازنده سامان یابد، نه در گناه، ظلم، تعدّی و تجاوز به یک ‏دیگر. اسلام، انسان ‏ها را به تعاون و هم ‏کاری در رفع پلیدی ‏ها و مبارزه با بدی ‏ها فراخواند تا کسی امکان یاری ظالم را در ذهن خود نیز مرور ننماید.

در این‏ رابطه از پیامبر اعظم صلّى ‏اللّه علیه و آله نقل شده است:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً أَوْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاتاً قَالَ فَيُجْمَعُونَ فِي تَابُوتٍ مِنْ حَدِيدٍ ثُمَّ يُرْمَى بِهِمْ فِي جَهَنَّم‏»[۱۸]

«هنگامی‏ که قیامت برپا می ‏شود، منادی صدا می‏ زند: کجا هستند ستم ‏کاران و کجا هستند یاوران آن‏ ها و کسانی که خود را شبیه به آن ‏ها ساخته ‏اند‏؛ حتی کسانی ‏که برای آن‏ ها قلمی تراشیده و یا دواتی را لیقه کرده ‏اند. همه ‏ی آن ‏ها در تابوتی از آهن گذاشته می ‏شوند، سپس آنان را در جهنم پرتاب می کنند»

تواصی، زمینه ساز تعاون

از مقدمات شکل ‏گیری تعاون و هم ‏یاری در کار خیر، تواصی نسبت به آن می ‏باشد که در قرآن کریم با عناوینی هم ‏چون تواصی به حق، تواصی به صبر و تواصی بالمرحمه وارد گردیده است:

«إلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[۱۹]

«مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده ‏اند، و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نموده ‏اند»

و نیز این آیه ‏ی شریفه:

«ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ»[۲۰]

«سپس از كسانى باشد كه ايمان آورده و يكديگر را به شكيبايى و رحمت توصيه مى ‏كنند»

سیره پیامبر اعظم (ص)

در متون دینی اگر چه شاهد سخنان متعدد و نیز رفتار معصومین علیهم ‏السلام در زمینه‏ ی تعاون می ‏باشیم که حکایت از اهمیت آن دارد؛ نظیر این روایت نبی مکرم صلوات ‏الله علیه و آله:

«لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِر»[۲۱]

«مردم تا زمانى که امر به معروف و نهى از منکر کنند و در کارهاى نیک هم ‏یارى نمایند، در خیر و خوبى خواهند بود»

اما مناسب است در این بخش از مطالب، چند نمونه از کارهای رسول اکرم صلی ‏الله علیه و آله که بیانگر اهتمام آن ‏حضرت به مسأله ‏ی تعاون و همکاری می ‏باشد را مورد اشاره‏ قرار دهیم:

  • جمع‏ آوری هیزم

«أَنَّهُ أَمَرَ أَصْحَابَهُ بِذَبْح‏ شَاةٍ فِي سَفَرٍ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ عَلَيَّ ذَبْحُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ سَلْخُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ قَطْعُهَا وَ قَالَ الْآخَرُ عَلَيَّ طَبْخُهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيَّ أَنْ أَلْقُطَ لَكُمُ الْحَطَبَ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا تَتْعَبَنَّ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا أَنْتَ نَحْنُ نَكْفِيكَ قَالَ ص عَرَفْتُ أَنَّكُمْ تَكْفُونِي وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا كَانَ مَعَ أَصْحَابِهِ أَنْ يَنْفَرِدَ مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَامَ ص يَلْقُطُ الْحَطَبَ لَهُم‏»[۲۲]

«پيامبر خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله در سفرى به اصحاب خویش دستور دادند، گوسفندى را ذبح نمایند. يكى از آن ‏ها گفت: عمل ذبح را من انجام می ‏دهم؛ ديگرى گفت: من پوستش را مى ‏كنم؛ سومى نیز گفت: من گوشتش را ريز مى‏ كنم و نفر چهارم گفت: من آن را مى ‏پزم. رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله فرمودند: من هم براى شما هيزم جمع مى ‏كنم. اصحاب عرض كردند: ، پدران و مادران‏ مان به فداي شما، شما زحمت نكشيد؛ ما به جاى شما كار مى كنيم. پيامبر صلّوات ‏اللّه علیه و آله فرمودند: مى ‏دانم كه شما به جاى من كار مى ‏كنيد، اما خداوند عزّ و جلّ خوش ندارد كه بنده ‏اش با عدّه ­اى از دوستان و هم ‏سفران خود باشد و در ميان آن ‏ها امتيازى داشته باشد. پس، آن حضرت برخاسته و شروع به جمع آورى هيزم كردند»

  • هم‏ کاری در ساخت مسجد

أبی هریره می ‏گوید:

«أنهم كانوا يحملون اللبن لبناء المسجد ورسول الله صلى الله عليه وسلم معهم قال فاستقبلت رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو عارض لبنة على بطنه فظننت أنها قد شقت عليه قلت ناولنيها يا رسول الله قال خذ غيرها يا أبا هريرة فإنه لا عيش إلا عيش الآخرة‏»[۲۳]

«اصحاب، سنگ ‏ها را برای بنای مسجد حمل می ­کردند؛ پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله نیز با آنان بود. به نزد پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله رفتم در حالی که سنگی را بر شکم گرفته بودند. احساس کردم که برای ایشان سخت است. گفتم: ای رسول خدا آن را به من بدهید، فرمود: ای ابا هریره، غیر این را بگیر، زندگی بدون زحمت فقط در آخرت است»

  • مشارکت در حفر خندق

در جنگ خندق نیز از ابتدای کندن خندق تا پایان آن، با یاران خویش همکاری داشتند و کمک می ‏کردند:

«فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِحَفْرِهِ … وَ بَدَأَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَخَذَ مِعْوَلا فَحَفَرَ فِي مَوْضِعِ الْمُهَاجِرِينَ بِنَفْسِهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَنْقُلُ التُّرَابَ مِنَ الْحُفْرَةِ- حَتَّى عَرَقَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَيِي‏»[۲۴]

«پس رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله به کندن خندق امر کردند و خود شروع به کندن نمودند و شخصاً در یکی از دسته ‏های مهاجرین با به دست گرفتن کلنگ مشغول گردیدند؛ آن ‏حضرت زمین را به وسیله‏ ی کلنگ حفر می کردند و علی علیه ‏السّلام خاک‏ ها را بیرون می‏ ریختند؛ تا جایی که بر اثر فشار کار، عرق از سر و روی حضرت سرازیر شده و خستگی، ایشان را می ‏آزرد»

[۱]. آل عمران/۱۵۹

[۲]. نهج الفصاحة، ص۳۷۳، ح۱۰۹۳

[۳]. بحار الأنوار، ج‏۲، ص۶۹

[۴]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۱، ص۳۱۷

[۵]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج‏۱، ص۱۴۷

[۶]. تفسير نور الثقلين، ج‏۴، ص۳۳

[۷]. بحار الأنوار، ج‏۱۶، ص۲۳۶

[۸]. المحجة البيضاء، جلد۴، ص۱۵۱

[۹]. المحجة البيضاء، جلد۳، ص۳۴

[۱۰]. مكارم الأخلاق، ص۱۶

[۱۱]. بحار الأنوار، ج‏۱۶، ص۲۳۱

[۱۲]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۶، ص۳۹۰

[۱۳]. مكارم الأخلاق، ص۲۱

[۱۴]. الكافي، ج‏۲، ص۱۱۹

[۱۵]. بحار الأنوار، ج‏۷۲، ص۴۴۰

[۱۶]. مائده/۲

[۱۷]. نهج الفصاحة، ص۲۶۵

[۱۸]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص۱۸۶

[۱۹]. عصر/۳

[۲۰]. بلد/۱۷

[۲۱]. المقنعة، ص۸۰۸

[۲۲]. مكارم الأخلاق، ص۲۵۱و۲۵۲

[۲۳]. مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ح۸۵۹۴

[۲۴]. تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۷۷

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *