روشش اعتدال بود و شنتش رشد و کلامش فضل و حکمش عدل بود

۵-سبک زندگی دینی در سیره نبوی / تواضع و پرهیز از افراط و تفریط

خداوند متعال نیز بندگی و ایمان پیامبران بزرگ الهی را در بستر اعتدال معرفی می­ کند و در این ‏رابطه الگویی هم چون یوسف علیه ­السلام را در معرض دید انسان­ ها قرار می ­دهد تا همگان بدانند با وجود این ‏که یوسف، روزی در چاه، روزی در زندان و روزی در قصر قرار گرفت، اما تغییری در شخصیت و روحیه ­‏اش حاصل نگردید؛ بلکه همه ی ابتلائات و نعمات را از جانب خدا دانسته و شکر آن را به ­جای می ­آورد و عامل نجات خویش را، لطف و عنایت خداوند متعال بر‏ می ‏شمارد…

********************************************************************************

پدید آورنده: سید علی شاهچراغی

دسته بندی: خطبه

سبک زندگی دینی در سیره نبوی

تواضع و پرهیز از افراط و تفریط

۸- اصل تواضع و فروتنی

در مجموعه ‏ی مباحث اخلاقی، تواضع و فروتنی از جایگاهی ویژه‏‏ برخوردار می ‏باشد و به عنوان عاملی مهم جهت ایجاد محبوبیت و نفوذ در دل ‏ها شناخته می ‏گردد؛ همان‏ گونه که تکبر و خودبینی، منفور بودن و خروج از قلب اطرافیان را موجب می‏ گردد.

پیامبر (ص) متواضع ‏ترین انسان‏ ها

در این بخش نیز با توجه به احادیث و روایاتی که درباره‏ ی فروتنی و تواضع وجود مقدّس نبی خاتم صلوات ‏الله علیه و آله وارد گردیده است، مطالب خویش را پی ‏گرفته و به بیان مطالبی پیرامون تواضع و فروتنی کامل ‏ترین انسان ‏ها می ‏پردازیم.

  • سلام کردن  

از رسول مکرم صلوات ‏الله علیه و آله نقل شده است:

«خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَمَاتِ … وَ التَّسْلِيمُ عَلَى الصِّبْيَانِ لِتَكُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِي‏»[۱]

«پنج چيز است كه تا هنگام مرگ از آن ‏ها دست بر نخواهم داشت‏ … و سلام كردن به كودكان، تا سنتى باشد پس از من‏»

انس بن مالک نیز می ‏گوید:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ عَلَى صِبْيَانٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ»[۲]

«رسول اكرم صلّی ‏اللّه علیه و آله وقتی با کودکی روبرو می ‏شدند، به او سلام مى ‏کردند»

هم‏ چنین این صحابی رسول اعظم صلوات ‏الله علیه و آله می ‏گوید:

«و كان يبدأ من لقيه بالسلام»[۳]

«از خلق و خوی آن حضرت بود که با هر کس برخورد می کردند، ابتدا سلام می ‏نمودند»

و نیز مصافحه می ‏گرفتند؛ انس می ‏گوید:

«و يبدأ أصحابه بالمصافحة»[۴]

«هرگاه پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله با اصحابش ملاقات مى ‏كرد، آغاز به دست دادن مى ‏نمود»

و برایش کوچک و بزرگ، فقیر و غنی فرقی نداشت:

«يصافح الغني و الفقير و الصغير و الكبير»[۵]

«رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله با پول ‏دار و  فقیر، کوچک و بزرگ مصافحه می‏ گرفتند»

  • در هنگام روبرو شدن با دیگران

انس‏ می‏ گوید:

«ما التقم أحد أذن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فينحّى رأسه حتى يكون الرجل هو الذى ينحّى رأسه، و ما أخذ أحد بيده فيرسل يده حتى يرسلها الآخذ، و لم ير مقدّما ركبتيه بين يدى جليس له‏»[۶]

«اگر کسی با پیامبر معانقه می ‏کرد، حضرت صبر می ‏کردند تا آن شخص صورتش را جدا سازد و نیز در هنگام مصافحه دست خویش را نمی ‎‏کشیدند تا زمانی که شخص مقابل دستش را جدا سازد، و دیده نشد که مقابل دیگران پای خویش را دراز کرده باشند»

  • هم ‏نشینی با اصحاب

حضور در جمع اصحاب و سخن ‏گفتن با ایشان در موضوعات مختلف از دیگر نشانه ­‏های تواضع آن ‏حضرت می ‏باشد. آن رسول الهی به‏ گونه ‏ای در مجلس اصحاب حضور می ‏یافتند که اگر فردی غریب وارد مجلس می ‏شد، نمی ‏توانست پیامبر صلی ‏الله علیه و آله را تشخیص دهد؛ ابوذر در این باره می‏ گوید:

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَجْلِسُ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَصْحَابِهِ فَيَجِي‏ءُ الْغَرِيبُ فَلَا يَدْرِي أَيُّهُمْ هُوَ حَتَّى يَسْأَلَ فَطَلَبْنَا إِلَى النَّبِيِّ أَنْ يَجْعَلَ مَجْلِساً يَعْرِفُهُ الْغَرِيبُ إِذَا أَتَاهُ فَبَنَيْنَا لَهُ دُكَّاناً مِنْ طِينٍ فَكَانَ يَجْلِسُ عَلَيْهَا وَ نَجْلِسُ بِجَانِبَيْه‏»[۷]

«رسول خدا صلّی ‏اللّه علیه و آله همواره بین اصحاب خود می ­نشست؛ پس وقتی شخص نا آشنایی وارد می ‏شد، نمی ­توانست تشخیص دهد پیامبر صلی ‏اللّه علیه و آله کدام یک از آنان است، مگر این ‏که سؤال می ‏کرد؛ تا این ‏که از رسول خدا درخواست کردیم برای ایشان جایگاه مخصوصی قرار دهیم تا وقتی غریبه ‏ای به محضرش مشرف می ­شود‏، ‏ایشان را بشناسد. سپس آن ‏حضرت اجازه داد و برای‏ شان از گِل دکه ­ای ساختیم که بر روی آن می ­نشست و ما در دو طرف ایشان می ­نشستیم»

و نیز این روایت:

«و كان يجلس بين أصحابه مختلطا بهم كأنّه أحدهم»[۸]

«وقتى با اصحاب مى نشستند، چنان هم ‏نشین ایشان می ‏گردیدند که گویا یکى از آنان است»

انس بن مالک نیز می ‏گوید:

«كُنَّا إِذَا أَتَيْنَا النَّبِيَّ ص جَلَسْنَا حَلْقَة»[۹]

«هر گاه خدمت پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله مى ‏رسیدیم، در حلقه ‏‏اى مى ‏نشستیم»

و این دو روایت امام صادق علیه ‏السلام که به خوبی بیان‏ گر میزان تواضع نبی مکرم صلوات ‏الله علیه وآله می ‏باشد:

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى ‏اللّه علیه و آله إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا قَعَدَ فِي أَدْنَى الْمَجْلِسِ إِلَيْهِ حِينَ يَدْخُل»[۱۰]

«پیامبر اكرم صلّى ‏اللّه علیه و آله هرگاه وارد مجلسى مى ‏شدند، در پایین ‏ترین مکان مجلس مى ‏نشستند»

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى ‏اللّه علیه و آله يَأْكُلُ إِكْلَةَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى»[۱۱]

«سیره رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله این ‏گونه بود که هم‏ چون بندگان غذا مي ‌خوردند و به هيئت بندگان مي ‌نشستند و اين به جهت فروتني نسبت به خداوند تبارك و تعالي بود»

  • نشستن با فقرا و بردگان

‏ نشستن نزد فقرا و افرادی که در جامعه از جایگاهی پایین برخوردار بودند، از دیگر نشانه‏ های تواضع آن ‏حضرت است:

«رُوِيَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ أَنَّهُ قَالَ: مَرَّ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عِنْدَهُ صُهَيْبٌ وَ خَبَّابٌ وَ بِلَالٌ وَ عَمَّارٌ وَ غَيْرُهُمْ مِنْ ضُعَفَاءِ الْمُسْلِمِينَ فَقَالُوا يَا مُحَمَّدُ أَ رَضِيتَ بِهَؤُلَاءِ عَنْ قَوْمِكَ أَ فَنَحْنُ نَكُونُ تَبَعاً لِهَؤُلَاءِ اطْرُدْهُمْ عَنْ بَيْتِكَ فَلَعَلَّكَ إِنْ طَرَدْتَهُمْ اتَّبَعْنَاكَ فَقَالَ ص ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ‏»[۱۲]

«از عبدالله بن مسعود روایت شده است که گروهی از سران قریش بر پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله گذشتند در حالی که نزد ایشان صهیب، خبّاب، بلال و عمار و دیگرانی از فقراء مسلمین حضور داشتند؛ پس گفتند: ای محمد آیا به وجود این ‏ها به جای قوم خودت راضی هستی؟! آیا ما از این‏ جماعت باید پیروی کنیم؟! اگر آن ‏ها را از خودت برانی، شاید از تو پیروی نماییم. پیامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله فرمودند: من هرگز ايمان آورندگان را طرد نخواهم كرد»

و این روایت که سند دیگری در این خصوص می ‏باشد:

«يُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ يُؤَاكِلُ الْمَسَاكِين‏»[۱۳]

«پيامبر خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله با تهيدستان مى نشستند و با مستمندان غذا مى خوردند»

و خواسته ‏ی آن‏ حضرت نیز از درگاه خداوند، همین بود:

«قَالَ ص اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مِسْكِيناً وَ أَمِتْنِي مِسْكِيناً وَ احْشُرْنِي فِي زُمْرَةِ الْمَسَاكِين‏»[۱۴]

‏«رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله می ­فرمود: خداوندا مرا زنده ‏بدار با فقرا، و با ایشان بمیران و در زمره‏ ی آنان برانگيزان»‏

  • قبول دعوت همگان

پیامبر صلّوات ‏اللّه علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه ‏السّلام فرمودند:

«يَا عَلِيُّ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ لَوْ دُعِيتُ إِلَى ذِرَاعٍ لَأَجَبْت‏»[۱۵]

«ای علی، اگر پاچه ‏ی گوسفند یا گاوی به من هدیه دهند، آن‏را می پذیرم و اگر  براي  پاچه‏ ی گاو و گوسفندی من را دعوت‌ نمایند، اجابت  مي كنم»

از انس نیز نقل شده است:

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُجِيبُ دَعْوَةَ الْمَمْلُوك»[۱۶]

«پيامبر اسلام صلّى ‏اللّه علیه و آله دعوت بردگان را می ­پذیرفتند»

  • انجام کارهای خانه

اجناس خریداری شده را به منزل حمل می ‏کردند:

«و لا يمنعه الحياء أن يحمل حاجته من السوق إلى أهله‏»[۱۷]

«رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله خجالت نمى ‏كشيد كه نیازهای خانه را از بازار به سوى خانواده ‏اش حمل كند»

و کارهای خانه را انجام می ‏دادند:

«و كان صلّى اللّه عليه و آله في بيته في مهنة أهله‏»[۱۸]

«رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در خانه، در خدمت خانواده ‏اش بود»

«و كان يصنع في بيته مع أهله في حاجتهم»[۱۹]

«رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله در خانه­ برای نیازهای خانواده ­اش کار می ­کرد»

ابو سعید خدری در این باره می‏ گوید:

«كان رسول الله صلى ‏الله عليه و آله يعالج في بيته، كان يعلف الناضح و يعقل البعير و يقم البيت و يحلب الشاة و يخصف النعل و يرقع الثوب و يأكل مع خادمه و يطحن عنه إذا أعيى»[۲۰]

«آن حضرت کارهای خانه را انجام می ‏داد؛ شتر را علف مي‏ داد و مي ‏بست و خانه را مي ‏روفت و گوسفند را مي ‏دوشيد و نعلين خود را پينه مي ‏کرد و جامه خود را وصله مي ‏زد و با خدمتکار خويش غذا مي‏ خورد و چون خادم از دستاس کردن خسته مي‏ شد او را ياري مي ‏کرد»

  • تواضع در جایگاه رهبری

«كان صلّى اللّه عليه و سلّم أشدّ الناس تواضعا في علوّ منصبه‏»[۲۱]

«پيامبر اكرم صلّی ‏اللّه علیه و آله با وجود مقام والایی که داشت، متواضع ­ترین مردم بود»

ابن مسعود در همین رابطه می‏ گوید:

«أَتَى النَّبِيَّ صلّى‏ اللّه علیه و آله رَجُلٌ يُكَلِّمُهُ فَأُرْعِدَ فَقَالَ هَوِّنْ عَلَيْكَ فَلَسْتُ بِمَلِكٍ إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ كَانَتْ تَأْكُلُ الْقَد»[۲۲]

«عربی بیابانی خدمت پیامبر اکرم صلى ‏الله عليه و آله رسید، و در هنگام گفت و گو با آن حضرت زبانش به لکنت افتاد. پیامبر خدا صلى ‏الله عليه و آله فرمود: سخت نگیر, من از جبابره نیستم؛ من پسر زنی هستم که گوشت خشکیده در برابر آفتاب را می‏ خورد»

هم‏ چنین از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده است:

«مَرَّتْ بِرَسُولِ اللَّهِ ص امْرَأَةٌ بَذِيَّةٌ وَ هُوَ جَالِسٌ يَأْكُلُ فَقَالَتْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لَتَأْكُلُ أَكْلَ الْعَبْدِ وَ تَجْلِسُ جُلُوسَهُ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَيْحَكِ وَ أَيُّ عَبْدٍ أَعْبَدُ مِنِّي»[۲۳]

«رسول خدا صلّى ‏اللّه علیه و آله بر روى زمين نشسته بودند و غذا تناول مى ‏كردند. خانمى بدزبان و ياوه‏ گو بر آن بزرگوار گذشت و گفت: اى محمد مى ‏بينم، بسان بندگان، لقمه بر مى ‏دارى و مانند بندگان، بر سر غذا نشسته ‏اى؟! رسول خدا گفتند: من بنده خدا هستم؛ كسى بنده‏ تر از من نيست‏»

و در هنگام رفتن به جایی اگر کسی همراه ایشان حرکت می ‏کرد، نهی می کردند؛ به ویژه اگر سواره بودند و آن شخص پیاده:

«رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَا يَدَعُ أَحَداً يَمْشِي مَعَهُ إِذَا كَانَ رَاكِباً حَتَّى يَحْمِلَهُ مَعَهُ فَإِنْ أَبَى قَالَ تَقَدَّمْ أَمَامِي وَ أَدْرِكْنِي فِي الْمَكَانِ الَّذِي تُرِيد»[۲۴]

«روايت شده است كه پيامبر صلّى ‏اللّه علیه و آله هرگز راضى نمى‏ شد، اگر سواره است، كسى در كنار او پياده راه برود، بلکه او را در رديف خویش سوار مى ‏كرد و اگر آن شخص حاضر نمى‏ شد كه چنين كند، به او مى ‏گفت: پيش از من راه بيفت و در جايى كه مى‏ خواهى، منتظر من باش‏»

و سنت و روش خویش را به دیگران متذکر می ‏شدند؛ چنان‏ چه به ابوذر فرمودند:

«يَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّي أَلْبَسُ الْغَلِيظَ وَ أَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ أَلْعَقُ أَصَابِعِي وَ أَرْكَبُ الْحِمَارَ بِغَيْرِ سَرْجٍ وَ أُرْدِفُ خَلْفِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي‏»[۲۵].

«اى اباذر، من لباس درشت مى ‏پوشم و بر زمين مى ‏نشينم و انگشتان را با زبان مى ‏ليسم و بر خر بدون پالان سوار مى ‏شوم و كسى را پشت سر خود سوار مى ‏كنم. پس هر كه از سنت من گريزان شود از من نيست‏»

۹- اصل تعادل و پرهیز از افراط و تفریط

همان­ گونه که بالا رفتن و پایین آمدن فشار خون، از نظر جسمی تنظیم بدن را بر هم زده و مشکلاتی را برای انسان به وجود می ­آورد، در زندگی اجتماعی نیز تندروی­ ها و کند­روی ­ها و به تعبیر دیگر بالا رفتن­ ها و پایین آمدن­ هایی وجود دارد که اختلالات زیادی را در زندگی انسان­ موجب ­می ­گردد. برخی اشخاص در حوادث زندگی به سبب عدم برخورداری از ظرفیت وجودی مناسب، خود را باخته و با رسیدن به کوچک ‏ترین موقعیت مالی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و یا از دست دادن آن، مبتلا به آسیب ‏های روحی و روانی شده و چه­ بسا از جاهای خطرناک سر درآورده و پستی و بلندی­ و جزر و مدّ زندگی، آنان را در خود فرو برده و به نابودی می ‏کشاند.

در این بخش از سلسله مطالب پیرامون سبک زندگی که برگرفته از سیره نبوی صلوات ­الله علیه و آله می ­باشد، به دنبال آن هستیم تا درباره ­ی اصل تعادل و پرهیز از افراط و تفریط در زندگی مطالبی را مطرح نماییم؛ زیرا  شخصیت انسان ­ها در این پستی­ و بلندی­ ها ظاهر می­ گردد و عدم توجه به این اصل بسیار مهم، گمراهی و هلاکت را برای انسان به دنبال خواهد داشت. به عنوان مثال کسی که روزی شاگرد مغازه ­ای بوده است و در چنین موقعیت اجتماعی قرار داشته است، و بر اثر لطف و یا تقدیر الهی به تاجری سرشناس تبدیل گردیده است و نیز کارمندی که مسئولیت مهمی به او سپرده شده است و یا شخصی که اهل ارتباط با مسجد، دعای کمیل، ندبه و حضور در میادین جنگ بوده است، هم ‏اکنون به سبب تغییر در زندگی و حادث شدن وضعیت جدید، توان ایستادن در مقابل خواسته ­های نفسانی­ را ندارد و مهار و زمام نفس، از کفَش بیرون می ­رود. این ‏جاست که خصیصه ‏ی اعتدال، نقش خود را نمایان می ­سازد و انسان را در برابر خود باختگی­ ها حفظ می ‏نماید و مانعی مقاوم بر سر راه تزلزل او می ‏گردد.

خداوند متعال نیز بندگی و ایمان پیامبران بزرگ الهی را در بستر اعتدال معرفی می­ کند و در این ‏رابطه الگویی هم چون یوسف علیه ­السلام را در معرض دید انسان­ ها قرار می ­دهد تا همگان بدانند با وجود این ‏که یوسف، روزی در چاه، روزی در زندان و روزی در قصر قرار گرفت، اما تغییری در شخصیت و روحیه ­‏اش حاصل نگردید؛ بلکه همه ­ی ابتلائات و نعمات را از جانب خدا دانسته و شکر آن را به ­جای می ­آورد و عامل نجات خویش را، لطف و عنایت خداوند متعال بر‏ می ‏شمارد:

«وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ»[۲۶]

«و من نفس خود را تبرئه نمى ‏كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى ‏كند، مگر كسى را كه خدا به او رحم كند»

جالب این­ جاست در قرآن کریم از دو پیامبر الهی به عنوان «نعم­ العبد» یاد گردیده است که یکی از مهم ‏ترین ویژگی ‏های مشترک‏ ایشان، برخوردار بودن از اصل اعتدال می ­باشد. حضرت سلیمان نبی علیه ­السلام که یکی از این دو انسان بزرگ می ­باشد با وجود دراختیار داشتن همه ­ی نعمت­ ها و ملک و سلطنت گسترده­ از مرز اعتدال خارج نگردید و استحقاق این را پیدا نمود که به این صفت ممتاز مفتخر گردد:

«سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ»[۲۷]

«سليمان چه نيكو بنده ‏اى است. به راستى او توبه‏ كار [و ستايشگر] بود»

پیامبر دیگری که مفتخر به این صفت گردیده است، حضرت ایوب علیه ­السلام می ‏باشد که خداوند متعال تمامی نعمت ­ها، از جمله فرزندان، اموال، زراعت و محصولات کشاورزی و نیز گوسفندان او را گرفت، اما این ابتلائات موجب نشد که لب به شکایت بگشاید و خدا را فراموش نماید، بلکه زبانش به طور مداوم به ذکر و شکر و استغفار به درگاه پروردگار مشغول بود:

«إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ»[۲۸]

«ما او را شكيبا يافتيم؛ چه نيكو بنده ‏اى است، به راستى او توبه ‏كار بود»

پیامبر (ص) و خصلت اعتدال

به طور قطع مصداق بارز و کامل اعتدال در میان انسان ‏ها کسی جز پیامبر اعظم حضرت محمد صلی ­الله علیه و آله نیست؛ شخصیتی که سراسر زندگی ‏اش با میزان و شاقول اعتدال تنظیم گردیده است؛ چه آن روز که یتیمی خردسال در مکه بودند؛ چه آن زمان که در شعب ابی­ طالب در محاصره  قرار گرفتند؛ چه روزی که در سرزمین طائف، حضرت را سنگ ­باران کردند؛ چه آن ایام که او را از مکه بیرون کرده و چه سال ­هایی که در مدینه حکومت اسلامی تشکیل دادند و صاحب قدرت گردیدند.

آن‏ حضرت علاوه بر این که در شئون مختلف زندگی، اعم از فردی و اجتماعی روشی میانه داشتند، به شریعتی نیز مبعوث گردیدند که مروج اعتدال و میانه‏ روی است.

امام باقر علیه ­السلام مشی اعتدالی رسول خدا صلی ­الله علیه و آله را از آن حضرت این ‏طور نقل می‏ فرماید:

«أَلَا إِنَّ لِكُلِّ عِبَادَةٍ شِرَّةً ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى فَتْرَةٍ فَمَنْ صَارَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ إِلَى سُنَّتِي فَقَدِ اهْتَدَى وَ مَنْ‏ خَالَفَ‏ سُنَّتِي‏ فَقَدْ ضَلَ‏ وَ كَانَ عَمَلُهُ فِي تَبَابٍ أَمَا إِنِّي أُصَلِّي وَ أَنَامُ وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَكُ وَ أَبْكِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِي وَ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي‏»[۲۹]

«هان، هر عبادتى را جوش و خروشى است كه سرانجام فروكش مى ‏كند. پس هر كس جوش و خروش عبادتش به سنّت من آرام گيرد، هدايت شده است و هر كه با سنّت من مخالفت ورزد، گمراه شده است و عملش بر باد رفته مى ­باشد. بدانيد كه من نماز مى ­خوانم، مى­ خوابم، روزه مى ­گيرم، افطار مى ­كنم، مى­ خندم و مى­ گريم. پس هر كه از روش و سنّت من روى گرداند، از من نيست»

هم‏ چنین در سیره آن حضرت می­ خوانیم:

«سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ‏ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ‏ الْفَصْلُ‏ وَ حُكْمُهُ‏ الْعَدْل‏»[۳۰]

«راه و رسم پيامبر صلی ­الله علیه و آله معتدل، سنتش صحيح و پايدار، سخنانش جدا كننده حق از باطل و قضاوتش عادلانه بود»

انس بن مالک نیز سیره اعتدالی حضرت در امور زندگی و پرهیز وی از افراط و تفریط را این ­گونه نقل می­ کند:

«جاءَ ثَلاثةُ رهْطِ إِلَى بُيُوتِ أَزْواجِ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يسْأَلُونَ عنْ عِبَادَةِ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَلَمَّا أُخبِروا كأَنَّهُمْ تَقَالَّوْها وقالُوا :أَين نَحْنُ مِنْ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قَدْ غُفِر لَهُ ما تَقَدَّم مِنْ ذَنْبِهِ وما تَأَخَّر. قالَ أَحَدُهُم: أَمَّا أَنَا فأُصلِّي الليل أَبدا، وقال الآخَر: وَأَنا أَصُومُ الدَّهْرَ أبداً ولا أُفْطِر، وقالَ الآخر: وأَنا اعْتَزِلُ النِّساءَ فلا أَتَزوَّجُ أَبداً، فَجاءَ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم إلَيْهمْ فقال: أَنْتُمُ الَّذِينَ قُلْتُمْ كذا وكذَا؟، أَما واللَّهِ إِنِّي لأَخْشَاكُمْ للَّهِ وَأَتْقَاكُم له لكِني أَصُومُ وَأُفْطِر، وَأُصلِّي وَأَرْقُد، وَأَتَزَوّجُ النِّسَاءَ، فمنْ رغِب عن سُنَّتِي فَلَيسَ مِنِّى»[۳۱]

«سه شخص به خانه همسران پیامبر آمدند و در­باره چگونگی عبادت پیامبر صلی ­الله علیه و آله از ایشان پرسیدند. وقتی پاسخ را دریافت کردند، گفتند: ما کجا و پیامبر صلی ­الله علیه و آله  کجا، در حالی که گناه اول و آخر او بخشیده شده است. یکی از آنان گفت: من تا زنده­ ام نماز شب را ترک نخواهم کرد و دیگری گفت: من برای همیشه روزه خواهم گرفت و افطار نمی ­کنم و نفر دیگر گفت: من نیز از زنان کناره می ­گیرم و هرگز ازدواج نخواهم کرد. در این هنگام، پیامبر خدا صلی ­الله علیه و آله وارد شده و گفتند: شما هستید که چنین و چنان گفتید؟! سوگند به خدا که من از شما خدا­ ترس ­تر و پرهیزکارتر هستم، اما روزه می­ گیرم، افطار می ­کنم، نماز می گزارم، می خوابم و ازدواج می ­کنم؛ پس هرکس از روش من دوری جوید، از من نیست»

همان ­گونه که مشاهده­ می­ گردد پیامبر صلی ­الله علیه و آله، در برابر تفکر باطل افراط و تفریط، از اعتدال سخن می ­راند و خطا و اشتباهات یاران­ خویش را با توجه به آن تصحیح می ­نمودند و اگر مشاهده می ­کردند فردی دست از عقیده­ ی منحرف خویش بر نمی ­دارد، ناراحت شده و با تندی با او مواجه می­ شدند؛ چنان‏ چه وقتی ثعلبه که با کمک پیامبر صلی ­الله علیه و آله به امکانات مالی رسیده بود، مسجد و نماز را به بهانه­ ی گرفتاری ­های روزانه رها کرد، یا زمانی که عثمان بن مظعون زندگی و زن و فرزند را رها ساخته و به عبادت و رهبانیت روی آورد، مورد خشم پیامبر صلی­ الله علیه و آله قرار گرفتند.

آن حضرت صلوات­ الله علیه و آله در کلامی گهربار با نفی رهبانیت و گوشه ­گیری، روش صحیح زندگی را این‏ گونه به پیروان خویش یاد می ‏دهند:

«وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ‏ وَ أُصَلِّي‏ وَ أَلْمِسُ أَهْلِي فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاح‏.»[۳۲]

«بلکه مرا به دین اعتدال که آسان و راحت نیز هست، برانگیخته است؛ من روزه می ­گیرم و نماز می ­گزارم و با همسرم آمیزش می ­کنم، پس هر کس که دین مرا دوست دارد، باید به سنت من عمل کند و یکی از سنت­ های من ازدواج است»

[۱]. الأمالي( للصدوق)، ص۷۲

[۲]. مكارم الأخلاق، ص۱۶

[۳]. سفينة البحار، ج‏۲، ص۶۹۱

[۴]. سفينة البحار، ج‏۲، ص۶۹۱

[۵]. بحار الأنوار، ج‏۷۰، ص۲۰۸

[۶]. نهایۀ‏الارب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص ۲۵۸

[۷]. مكارم الأخلاق، ص۱۶

[۸]. المحجة البيضاء، ج۴، ص۱۵۲

[۹]. بحار الأنوار، ج‏۱۶، ص۲۳۶

[۱۰]. الكافي، ج‏۲، ص۶۶۲

[۱۱]. الكافي، ج‏۸، ص۱۳۱

[۱۲]. بحار الأنوار، ج‏۱۷، ص۴۱

[۱۳]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج‏۱، ص۱۴۶

[۱۴]. بحار الأنوار، ج‏۶۹، ص۴۶

[۱۵]. وسائل الشيعة، ج‏۱۷، ص۲۸۸

[۱۶]. مكارم الأخلاق، ص۲۹

[۱۷]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص۱۱۵

[۱۸]. سفينة البحار، ج‏۲، ص۶۹۶

[۱۹]. المحجة البيضاء، ج۴، ص۱۵۱

[۲۰]. مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏۱۰، ص۲۰۱

[۲۱]. أنوار النبی أسرارها و أنوارها، ص ۱۷۷

[۲۲]. مكارم الأخلاق، ص۱۶

[۲۳]. مكارم الأخلاق، ص۱۶

[۲۴]. مكارم الأخلاق، ص۲۲

[۲۵]. مكارم الأخلاق، ص۴۶۳

[۲۶]. یوسف/۵۳

[۲۷]. ص/۳۰

[۲۸]. ص/۴۴

[۲۹]. الکافی، ج۲، ص۸۵

[۳۰]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۷، ص۶۲

[۳۱]. مع الانبیا فی القرآن، ص۴۳۲

[۳۲]. الكافي، ج‏۵، ص۴۹۴

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *