با ضدّ انقلاب به شیوه علی (ع) مبارزه کنیم/اصحاب جمل

نهج البلاغه مجموعه بسیار ارزنده ای است از سخنان امام، در افشای جریان جمل و انگیزه ها و مقاصد این غائله. امام قبل از پرداختن به شدّت عمل و قلع‌ و قمع، هوشیارانه هرگونه بهانه جویی و دلیل تراشی را رد می کند و سعی می نماید اذهان مردم مسلمانِ عصر خود را با ذکر انحرافات و پوچ اندیشی‌ها و قدرت طلبی های مخالفین، کاملاً آماده ی یک جنگ تمام عیار بنماید…

***********************************************

 

« با ضدّ انقلاب به شیوه علی (ع) مبارزه کنیم/اصحاب جمل »

 

پدید آورنده: شهید سید حسن شاهچراغی

دسته بندی: مقاله

 

فاجعه جمل را قبل از بررسی از نهج البلاغه، باید در چند خاصه مورد تأمّل قرار داد:

  •  شخصیت طلحه و زبیر

طلحه و زبیر از معدود صحابیانی هستند که در آغاز اسلام، آن را پذیرفتند و از همان روز پیوسته با همه غم ها و رنج ها و مشکلات پیامبر [صلّی الله علیه و آله] و مسلمین در مکه و مدینه همراه بودند؛ در اکثر جنگ ها شرکت داشتند و غرّش شجاعانه زبیر و حملات طلحه، زبانزد مسلمین بود. وابستگی به تیره محترم و معروف قریش، شخصیّت قرشی مستحکمی برای شان ساخته بود. علی [علیه السلام] می گفت:

«شمشیر زبیر، بارها غم را از چهره رسول اکرم [صلّی الله علیه و آله]  زدود.»[۱]

و پیامبر [صلی الله­ علیه­ وآله] می فرمود:

«هر رسولی حواری ای دارد و حواری من زبیر است.»[۲]

پیامبر [صلی الله­ علیه ­وآله]، طلحه را طلحة الجود و طلحة الفیاض معرّفی می کرد. در هنگام تنهایی علی [علیه السلام]، زبیر تنها کسی بود که بر سر مردم فریاد زد و آنان را به یاری علی [علیه السلام] خواند. این دو از اولین کسانی بودند که مردم را به برکناری عثمان تحریک کردند و از اولین کسانی بودند که مشتاقانه دست علی [علیه السلام] را برای حکومت و بیعت با او فشردند. ما در زندگی پیامبر اسلام [صلّی الله علیه و آله] از طلحه و زبیر، دو چهره معروف و برجسته و صاحب جاه و احترام می شناسیم که همواره و بی محابا در کنار پیامبر شمشیر زده اند و تلاش کرده اند و جامعه هم جز این، در مورد این دو نمی شناخت.

با توجه به آن چه گذشت، طبیعی بود که این دو در دولت علی [علیه السلام] شرکت فعال و حساسی داشته باشند و از تجارب و موقعیت آن‌ دو در رهبری استفاده شود، اما علی [علیه السلام] از آنان بهره نگرفت و برخوردش هم،‌ چنان بود که باعث رنجش شدید این دو چهره برجسته اسلامی شد. شاید اقتضای سیاست و مصالح این بود که علی [علیه السلام] با توجه به نفوذ سیاسی و اجتماعی طلحه و زبیر، آنان را مورد عنایت خاص قرار می داد اما علی [علیه السلام] مردی نبود که اصول را فدای روبناها و ظواهر نماید.

در نتیجه ی آن اصولی عمل کردن و روحیات قدرت طلبانه طلحه و زبیر، این دو شخصیت نام دار و رنج دیده و غم کشیده و صحابیان رسول، به صورت جنجالی ترین و خطرناک ترین چهره های ضد علی [علیه السلام] درآمدند و کمر به براندازی و سقوط حکومت او بستند. چه می شود که باید این عناصر صاحب مقام، به دست علی [علیه السلام] در نهایت به خاک افتند؟ آیا راستی چنان که برخی از برادران اهل تسنّن معتقدند، رأی دو صاحب نظر و دو طرز تفکر و تلقی از اسلام، انگیزه اختلاف علی [علیه السلام] با این دو صحابی بود؟ و آیا اختلاف نظر می توانست مجوز یک جنگ خونین و درگیری خصمانه مسلّحانه باشد و باعث کشتار هزاران مسلمان شود؟ آیا بر طبق قرآن، یکی از این دو، طاغی و باغی نبودند؟ در مقام مقایسه بین علی [علیه السلام] و طلحه و زبیر و حتی عایشه، شما منصفانه حق را به چه کسی می دهید و به چه ملاکی، مقتول شمشیر حق جو و حق پوی علی [علیه السلام] را مؤمن می دانید؟

  • حمایت امّ المؤمنین

جریان حساس جمل، وقتی حساس تر می شود که در جمع نسبتاً فراوان سربازان طلحه و زبیر، بانوی مجلّل و معظّم پیامبر خدا [صلّی الله علیه و آله]، «عایشه» را می بینیم. حرکتِ ضد علیِ [علیه السلام] طلحه و زبیر، وقتی از حمایت عایشه برخوردار می شود، مشروعیت بیشتری می یابد و لااقل زمینه های تردید بیشتری را نسبت به علی [علیه السلام] در ذهن مسلمانان ایجاد می کند. عایشه با قطع نظر از همسری رسول الله [صلّی الله علیه و آله]، دختر ابوبکر خلیفه اول است و دارای هوش و شعور و نبوغ سرشاری می باشد؛ در ارائه نظرات خویش، هنرمندانه از سخنان پیامبر [صلّی الله علیه و آله] بهره می گیرد و گوش ها را با کلمه «سَمِعتُ عَن رسولِ الله» مسحور می سازد. علی [علیه السلام] با امّ المؤمنین و بانوی شهیر پیامبر [صلّی الله علیه و آله] نیز روبه روست و جنگ با عایشه، خود محتاج مقدمات و مؤخرات فراوانی است که کار علی [علیه السلام] را بس دشوارتر می نماید.

  •  سکوت صحابیان دیگر

در جبهه نبرد بین علی [علیه السلام] و طلحه و زبیر، و علی [علیه السلام] و عایشه، مردم دو عنصر موجه و مسلّم را در برابر هم می بینند؛ تصمیم گیری شاید چندان آسان نباشد؛ علی [علیه السلام] را می بینند و عایشه را؛ علی [علیه السلام] را و طلحه و زبیر را. بر گرد هر یک، جمعی از مسلمانان، نمازگزاران و قاریان قرآن جمعند و کمر به نابودی طرف خویش بسته اند. یک طرف، داماد و پسرعموی پیامبر [صلّی الله علیه و آله] است و طرف دیگر، بانوی هوشیار پیامبر [صلّی الله علیه و آله]؛ در یک جبهه حسن و حسین [علیهما السلام]، فرزندان رسول [صلّی الله علیه و آله] و در جبهه دیگر طلحه و زبیر، صحابیان رسول [صلّی الله علیه و آله]. در این مرحله حساس باید عناصر دیگری که در جمع آگاهان جامعه هستند و از زمینه اجتماعی لازم برخوردارند، مردم را از تردید بیرون می آوردند. ما چهره هایی چون ابوموسی اشعری را در اینجا می بینیم که سیاست پیشه، دودوزه بازی می کنند و حاضر نمی شوند لب به سخن باز کنند و حق را برای مردم آشکار نمایند. امام علی [علیه السلام] هم، چنان که خواهد آمد دردمندانه اینان را نکوهش می کند و از عواقب خطیر آن بیم شان می دهد.

به نظر می رسد حرکت منافقانه و سکوت مرگ بار اینان اگر نبود، شاید در بسیاری مراحل مردم دچار آن‌‌ همه تردید و جهالت نبودند. البته سکوت، آسان ترین روش است در هنگامی‌که ناچار باید آگاهان، آگاهی بخشی کنند و به همین دلیل بزرگ ترین گناه است. چه فرق می کند که کمک به کفر و نفاق، با عمل باشد و یا با سکوت!

شما خوب دقت کنید. جنگ علی [علیه السلام] با این مقدّمات، جنگ با کافران و منافقان آشکار نیست؛ جنگ با صحابیان صاحب ‌احترام و موجّه پیامبر [صلّی الله علیه و آله] است؛ جنگ با عایشه، امّ المؤمنین است؛ جنگ با نمازگزاران مسجد بصره است؛ جنگ علی [علیه السلام]، جنگ علیه مسلمین نمازگزار و روزه داری است که به نام اسلام و حمایت اسلام در برابر او صف کشیده اند، سکوت ابوموسی ها نیز مزید بر علّت! حال ببینیم علی [علیه السلام] با همه این ناهماهنگی ها و تنهایی ها چگونه عمل می کند.

بهتر آن که مستقیم به سخن خود علی [علیه السلام] بپردازیم:

نهج البلاغه مجموعه بسیار ارزنده ای است از سخنان امام، در افشای جریان جمل و انگیزه ها و مقاصد این غائله. امام قبل از پرداختن به شدّت عمل و قلع‌ و قمع، هوشیارانه هرگونه بهانه جویی و دلیل تراشی را رد می کند و سعی می نماید اذهان مردم مسلمانِ عصر خود را با ذکر انحرافات و پوچ اندیشی‌ها و قدرت طلبی های مخالفین، کاملاً آماده ی یک جنگ تمام عیار بنماید.

«پیمان شکنی»

امام بارها می گوید طلحه و زبیر از اولین کسانی هستند که مرا به عنوان خلیفه مسلمین پذیرفتند و بیعت نمودند؛ مردم را ترغیب به بیعت با من کردند و اصرار داشتند که جز من شایسته این مقام، کس دیگری نیست. در نامه ای خطاب به طلحه و زبیر می گوید:

«شما به خوبی مرا می شناسید، گرچه اکنون آن را کتمان می کنید. من خود کسی را به بیعت با خویش نخواندم و این مردم بودند که اقبال به این کار نمودند. شما دو نفر نیز از همین مردم بودید و از اوّلین این مردم. بیعت با من به خاطر سلطه من و یا پول من نبود؛ چه آن که نه سلطه ای داشتم و نه پولی در بساط. حال اگر بیعت تان از روی اعتقاد قلبی تان بود، پس چرا آن را زیر گذاشتید و اگر با اکراه بوده، پس به من اجازه دهید که منافق تان بخوانم و از شما بپرسم که چرا در برابر مردم اظهار اطاعت کردید و قلباً به آن عصیان نمودید. شما به مقدار کافی و لازم، از نفوذ اجتماعی و مردمی برخوردار بودید که تقیّه و کتمان لازم نداشته باشید. بیایید و از هواهای دل دست بردارید، چه آن‌که داخل نشدن در معرکه آسان تر است از خروج پس از غرق شدن و در معرکه فرو رفتن.»[۳]

در جای دیگر با تکیه بر عمل اصولی خویش و عمل به کتاب خدا و سنّت رسول خدا [صلّی الله علیه و آله] و احکام آن می فرماید:

«وَاللهِ مَا کَانَت لِی فِی الخِلَافَةِ رَغبَةٌ وَ لَا فِی الوِلَایَةِ إربَةٌ وَلَکِنَّکُم دَعَوتُمُونِی إلَیهَا وَ حَمَلتُمُونِی عَلَیهَا فَلَمَّا أفضَت إلَیَّ نَظَرتُ إلَی کِتَابِ اللهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالحُکمِ بِهِ فَاتَّبَعتُهُ وَ مَا استَسَنَّ النَّبِیُّ فَاقتَدَیتُهُ فَلَم أحتَج فِی ذَلِکَ إلَی رَأیِکُمَا وَ لَا رَأیِ غَیرِکُمَا وَ لَا وَقَعَ حُکمٌ جَهِلتُهُ فَأَستَشِیرَکُمَا وَ إخوَانِی مِنَ المُسلِمِینَ وَ لَو کَانَ ذَلِکَ لَم أَرغَب عَنکُمَا وَ لَا عَن غَیرِکُمَا»[۴]؛

«به خدا قسم که مرا در خلافت شما اشتیاقی نبود و این شما بودید که مرا به حکومت خواندید و خواستید که بپذیرم. و چون حکومت به من واگذار شد، من تنها به کتاب خدا و احکام آن نظر افکندم و اطاعت نمودم، و به سنّت پیامبر نگاه کردم و آن را پیروی نمودم. من هیچ گاه به رأی شما کاری نداشته ام و نسبت به حکمی هم جاهل نبوده ام تا با شما به‌ شور بنشینم.»

در خطبه صد و سی و هفت آمده:

«فَأقبَلتُم إلَیَّ إقبَالَ العُوذِ المَطَافِیلِ عَلَی أولَادِهَا تَقُولُونَ البَیعَةَ البَیعَةَ. قَبَضتُ کَفِّی فَبَسَطتُمُوهَا وَ نَازَعتُکُم یَدِی فَجَاذَبتُمُوهَا. أللَّهُمَّ إنَّهُمَا  قَطَعَانِی وَ ظَلَمَانِی وَ نَکَثَا بَیعَتِی وَ ألَّبَا النَّاسَ عَلَیَّ»[۵]؛

«شما آن روز هنگام بیعت چون نو‌فرزندان که به فرزند خویش رسیده اند، به من هجوم آوردید و فریاد می زدید: بیعت، بیعت. من دست خود را کشیدم و بستم؛ شما با اصرار آن را باز کردید و فشردید و به طرف خود کشیدید. خدایا! (طلحه و زبیر) این دو به من ستم کردند و بیعت خویش شکستند و مردم را علیه من تحریک کردند.»

امام با نمایش آن چه در جریان انتخابش گذشته و بیان زشتی پیمان شکنی و عدم تعهد به وفای عهد، دست به کار توضیحی جالبی می زند: این ها بودند که با تحریک مردم علیه عثمان و فشار و الحاح برای بیعت با من، از هرگونه تلاشی دریغ نمی نمودند و حالا این‌گونه مخالفت می کنند؛ وجدان، طلحه و زبیر و همه حامیان شان را به محاکمه می کشاند.

و صریحاً در گفتار و عمل اعلام می دارد که من در رهبری نظام اسلامی، کسانی را به همکاری می پذیرم که در اعمال خویش صادق باشند. آن ها که در پیش گاه مردم بیش ترین حمایت گر بوده، چه می شود که امروز لشگرکشی می کنند؟ اگر من راه خلاف می روم، باید از اول بیان می کردند و موضع می گرفتند و اگر حالا به باطل افتاده ام، چه دلیلی بر این دارند؟ باید بدانند که طمع کاران و آزمندانِ حکومت را در خلافت من راهی نیست و به هیچ وجه آنان را شایسته و صالح برای اداره مسلمانان نیافته ام و حاضر به معامله هم نخواهم بود!

«بهانه جویی»

قدرت طلبان همیشه برای جذب بیشتر مردم و فریب آنان، بهانه های حساب شده ای را می تراشند و با تجمع بر گرد آن و محور قرار دادن آن، حقانیت خویش را تضمین می کنند. اصحاب جمل قتل عثمان را بهانه کردند و با انتساب آن به علی علیه السلام، سینه زنی بر گرد این امام زاده را آغاز کردند و حال آن که قتل عثمان از طرف علی [علیه السلام] یک دروغ آشکار بیش نبود. امام همیشه در درگیری با جَمَلیان تلاش کرده که قتل عثمان را بشکافد و برای مردم توضیح دهد؛ با صراحت می گوید: شگفت آور است که قاتلان عثمان به قصد فریب و محرکان قتل عثمان، اکنون قتل او را مجوّز و مشوّق حرکت غیراسلامی خود قرار داده اند.

در خطبه صد و هفتاد و چهار می فرماید:

«وَاللهِ مَا استَعجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثمَانَ إلَّا خَوفاً مِن أن یُطَالَبَ بِدَمِهِ لَأنَّهُ مَظِنَّتُهُ وَ لَم یَکُن فِی القَومِ أحرَصُ عَلَیهِ مِنهُ فَأرَادَ أن یُغَالِطَ بِمَا أجلَبَ فِیهِ لِیُلبِسَ الأمرَ وَ یَقَعَ الشَّکُّ»[۶]؛

«[به خدا سوگند] انگیزه آنان (اصحاب جمل)، در طلب خون عثمان جز ترس از این نیست که خود، مورد بازخواست قرار نگیرند، زیرا آن ها در مظنّه قتل عثمان اند و حریص تر از آنان برای نابودی عثمان کس دیگری نبود. حال می خواهند امر را مشتبه کنند و مردم را به شک اندازند.»

در دنباله همین سخن توضیح می دهد: مقصودِ طالبانِ خونِ عثمان در زمینه قتل او، یکی از سه امر می تواند باشد: اگر عثمان ستم گر بود، چنان که طلحه و زبیر اعتقاد داشتند، باید قاتلین عثمان را در قتل او حمایت و تحریص می کردند و اگر مظلوم بود، پس چرا به طور جدّ، نسبت به قتل او مخالفت ننمودند و اگر به هیچ طرف قضیه نظری نداشتند و مسئله برای شان مشکوک بود، باید به کناری می نشستند و به حال خودشان می گذاشتند و اکنون نیز کاسه از آش داغ تر نمی شدند؛ خلاصه کلام آن‌که هیچ راهی برای این بهانه جویی باقی نمی ماند.

در نامه پنجاه وچهار می نویسد: شما خیال می‌کنید که من قاتل عثمان هستم؟ مگر من و شما تنها در مدینه بوده ایم؟ بسیاری دیگر شاهدند و این دروغ نفعی برای شما نخواهد داشت؛

« …. فَارجِعَا أیُّهَا الشَّیخَانِ عَن رَأیِکُمَا فَإنَّ الآنَ أعظَمَ أمرِکُمَا العَارُ مِن قَبلِ أن یَتَجَمَّعَ العَارُ وَ النَّارُ»[۷]؛

«بیایید از رأی باطل خود دست بکشید که امروز فقط ننگ برای تان به بار خواهد آمد و اگر دست برندارید، (من همگی شما را به خاک و خون خواهم کشاند و) ننگ و آتش، هردو در انتظارتان خواهد بود.»

بهتر آن است که از بقیه موارد کلام علی [علیه السلام] دست برداریم و یادآوری کنیم که حتماً یادتان نرفته از مشی منافقانه و پر تحریک و دروغ روزنامه انقلاب اسلامی، که آن قبله عالم و مغز متفکر قرن و مقاوم بی نظیر اداره می کرد [مقصود، بنی صدر است] و سردمداران آن خط منحوس، روزی روضه آزادی می خواندند و یا در عزای دمکراسی سینه می زدند؛ وقتی جاسوس‌خانه فتح می شد، چهره غمگنانه شان را نمی توانستند بپوشانند و همین که به حلّ آن منجر می شد، فریاد واویلای شان سر به فلک می کشید؛ روزی شکنجه مسئله اصلی شان بود و روزی از مفسدان، بابی ساندز [مبارز مشهور ایرلندی] می ساختند و روزی هم با مصاحبه های بی پرده و افشای به‌اصطلاح حقایق، همه اسلام و جمهوری اسلامی و انقلاب، مورد طعن شان قرار می گرفت. راستی تاریخ چگونه تکرار می شود؟!

«حمایت عایشه»

چنان که گذشت، حضور عایشه در جمع جملیان آنان را مشروع و محق تر می کرد. عایشه با کوله باری از افتخارِ همسری رسول خدا [صلّی الله علیه و آله]، از زبان پرنفوذ حدیث و «سَمِعتُ عَن رَسُولِ اللهِ» سوء‌استفاده می کرد و مردم را به خوبی، تحریک و تحریص می کرد. ملاک عمل خویش را این می دانست که طبق اطلاعات واصله و اظهار طلحه و زبیر، علی [علیه السلام] محبوبیت کافی برای حکومت ندارد. امام ضمن این‌که حضور عایشه را توهین به حرمت رسول خدا [صلّی الله علیه و آله] می دانست و با ناراحتی از آن یاد می کرد، سعی داشت ریشه حضور عایشه را به مسائل شخصی و نه اسلامی بازگرداند. قدرت طلبان هم در کشانیدن عایشه به معرکه، توفیق ارزنده ای به دست آورده بودند و آن را در بوق و کرنای خویش کرده بودند. باز هم به‌ یاد دارید که چگونه سخن مبهم و غیرمهمی از فرزند امام و یا نوه امام و یا داماد و برادر امام را تیتر می کردند، شخصیت های کاذب می ساختند، ترتیب سخنرانی می دادند و با آن ها به مصاحبه و گفت وگو می نشستند. مردم، ساده لوحانه و ساده اندیشانه گاهی برای یک خاندان احترام ویژه قائلند و قدرت تفکیک و تحلیل را هم ندارند.

امام در خطبه صد و هفتاد و دو، در نکوهش طلحه و زبیر می فرماید:

«فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرمَةَ رَسُولِ اللهِ کَمَا تُجَرَّ الأَمَةُ عِندَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهَینَ بِهَا إلَی البَصرَةِ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا وَ أبرَزَا حَبِیسَ رَسُولِ اللهِ لَهُمَا وَ لِغَیرِهِمَا فِی جَیشٍ مَا مِنهُم رَجُلٌ»[۸]؛

«چون (به قصد جنگ با من) خارج شدند، بانوی پیامبر بزرگ را چون کنیزکی برای فروش به همراه خود می بردند (تا لشگر جمع کنند). زنان خویش در خانه نگه داشتند و بانوی رسول را در جمع لشگریانی گرفته بودند که به جز مردان کس دیگری نبود.»

در سخن دیگر، عایشه را یکی از محرّکین اصلی قتل عثمان معرفی می نماید:

«وَ کَانَ مِنْ عَائِشَهَ فِیهِ فَلْتَهُ غَضَبٍ فَأُتِیحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ»[۹]؛

«عایشه در مورد عثمان، سخت غضب ناک شد؛ پس عده ای به تنگ آمدند و او را کشتند.»

عایشه عثمان را در مجامع با کلمات خفیف و سبک تخفیف می کرد و صریح، او را لایق جانشینی پیامبر اسلام [صلّی الله علیه و آله] نمی دانست.

در کلامی، قلب عایشه را پر از کینه نسبت به خویشتن می داند که باعث شده او شهربه شهر، در کنار طلحه و زبیر دست به اقدام مسلحانه علیه او بزند؛ می فرماید: دل عایشه از کینه من چون کوره آهنگران می جوشد و دشمنی او صرفاً از روی حسادت و تنگ نظری است و لاغیر.

جالب تر این‌که نقش عایشه باعث شده امام حساسیت ویژه ای نسبت به نقش زن، در حوادث بعد از جمل و در جریان جمل از خود نشان دهد. در خطبه سیزده، رسماً جملیان نکوهش می شوند که لشگرشان به فرماندهی یک زن است و یا در جای دیگر عمل آن ها را کاری زنانه می داند. در خطبه معروف هشتاد، عمل به فرامین زن را ضد ارزش تلقی می کند:

«فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِن خِیَارِهِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَاتُطِیعُوهُنَّ فِی المَعرُوفِ حَتَّی لَایَطمَعنَ فِی المُنکَرِ»[۱۰]؛

«از زنان بد بپرهیزید و نسبت به خوبان شان حذر کنید. آنان را در کار خیر اطاعت نکنید تا در شر، اطاعت شما را طمع نکنند.»

عبده در این جا می گوید: امام نمی خواهد که از زنان، در امر به معروف شان مطلقاً اطاعت نشود بلکه اطاعت از معروف لازم است و گاه واجب؛ اطاعت نباید به خاطر فرمان زن باشد، بل صرفاً به خاطر معروفیت آن مناسب و مطلوب است. شما وقتی معروفی انجام می دهید، به خاطر معروف بودنش انجام دهید نه به خاطر امتثال از زن. تجارب نیز ثابت کرده است که اطاعت مطلق از زن، مشکلات فراوانی به وجود آورده است.

طبیعی است که تاریخ و زمان و مکان و شرایط اجتماعی و فرهنگی آن روز می توانسته وضع زنان را به شکل خاصی جلوه گر نماید و چه بسا بانوان قهرمان و اندیشمند ما که شریکان اصلی این انقلابند، مشمول این حکم نباشند؛ خاصه که بانوی تربیت یافته انقلابی و مسلمان، هیچ گاه غیرمعروف را نمی خواهد. در کوتاه سخن، کلام علی [علیه السلام] در بازگشت شان مؤثر نیفتاد و نکوهش امام به جایی نرسید. در این جا امام باید چه می کرد؟ بگذار تا کلامی دیگر که این حقیقت را آشکار کنیم.

 

 

 

[۱] . تاریخ طبری، جلد ۴، ص ۵۳۴

[۲] . دلائل النبوة بیهقی، ج ۳، ص ۲۲۷

[۳] . نهج البلاغه، نامه ۵۴

[۴] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۵

[۵] . نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷

[۶] . نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴

[۷] . نهج البلاغه، نامه ۵۴

[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲

[۹] . نهج البلاغه، نامه ۱

[۱۰] . نهج البلاغه، خطبه ۸۰

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *