آن کس که سکوت کرد و زبان خویش را نگاه داشت، رهایی یافت.

حلال و حرام/ زبان طاهر

انسان، به هر میزان که از قدرت شناخت و ادراک برخوردار باشد، اما قابلیت بیان آن را نداشته باشد، نمی تواند ارتباط با دیگران را شکل بخشد و از طریق مبادله معلومات و اطلاعات، گره ای را بگشاید…

****************************************************

«حلال و حرام/ زبان طاهر»

پدید آورنده: سید محمد شاهچراغی

دسته بندی: خطبه

 

جایگاه سخن در قرآن کریم

در دو آیه ی مبارکه قرآن کریم از زبان و امکان سخن گفتن به عنوان نعمت الهی یاد و وجه تمایز انسان از سایر موجودات، صفت ناطقیت برشمرده شده است. یکی از این دو آیه ی شریفه در سوره مبارکه الرحمن و در ضمن آیات مشتمل بر ذکر نعمات الهی آمده است:

«الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَق َالْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ»[۱]

«(خدای) رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید. به او بیان آموخت.»

خداوند که در این آیات شریفه، اولین نعمت خویش را تعلیم قرآن کریم معرفی نموده، از خلقت انسان به صورت ویژه نام می برد که خود، دلیلی روشن بر برتری و اشرفیت آدمی نسبت به سایر مخلوقات است.

پروردگار متعال در سومین مرحله نیز تعلیم سخن آموزی به انسان ها را مطرح می سازد؛ امری که سبب شده تا علامه طباطبایی رضوان الله علیه در تفسیر ارزشمند المیزان، تعلیم و آموزش بیان را از عظیم ترین نعمات و بزرگ ترین عنایات الهی بداند و درباره اهمیت سخن گفتن انسان بر این مطلب تأکید نماید که زبان، تنها راه ارتباط، به معنای تفهیم و تفاهم بوده و شالوده و اساس هر اجتماع بر مفاهمه است. در نگاه ایشان، اگر این نعمت عظیم الهی در اختیار بشر قرار نمی گرفت، هیچ گاه بشر به مدنیت و ترقی و تکامل دست نمی یافت.[۲]

تصریح دیگر قرآن کریم به امتیاز تکلم و قدرت بر سخن‌ گفتن، در سوره مبارکه بلد آمده است؛ خداوند در این سوره مبارکه، زبان و توانایی سخن گفتن را از نعمات خویش برشمرده و می فرماید:

«أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ»[۳]

«آیا دو چشمش نداده ایم؟ و زبانی و دو لب.»

استفهام موجود در آیه مبارکه، بیانگر امتنانی است که به واسطه ی نعمت چشم ها، زبان و لب ها ایجاد می شود و این حقیقت را به انسان گوشزد می کند که خداوند بلندمرتبه به سبب حکمت و رحمانیت خود، راه شناخت، ارتباط و ادراک را به زیبایی برای انسان فراهم ساخته است.

البته پروردگار مهربان با ایجاد حواس پنج گانه راه ادراک را در یک طریق محصور نکرده و انسان را قادر ساخته تا با بهره گیری از مجموع حواس، مسیر شناخت را به روشنی دنبال نماید؛ زیرا همان گونه که حکما و منطقیین گفته اند، اگر در مسیر شناخت، یک راه مسدود شود، به‌طور قطع دانش و علمی نیز از دست خواهد رفت؛

 «مَنْ فَقَدَ حِسّاً فَقَدْ فَقَدَ عِلْماً»[۴]

«کسی که یکی از حواس خود را از دست دهد، به تحقیق، علمی را از دست داده است.»

نکته ی جالب و قابل توجه در آیه ی شریفه این است که پس از ذکر نعمت چشم ها، به عنوان ابزاری برای شناخت و ارتباط با جهان بیرون، دومین نعمتی که مورد اشاره واقع می شود، زبان و لب هاست که امکان تکلم و سخن گفتن را برای آدمی فراهم می سازد؛ زیرا انسان، به هر میزان که از قدرت شناخت و ادراک برخوردار باشد، اما قابلیت بیان آن را نداشته باشد، نمی تواند ارتباط با دیگران را شکل بخشد و از طریق مبادله معلومات و اطلاعات، گره ای را بگشاید.

ضرورت استحکام سخن

پروردگار هستی در برابر نعمت زبان و قدرت تکلم، از انسان می خواهد تا سخن خویش را استوار و محکم سازد و از سستی در کلام و گفتار اجتناب نماید.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً»[۵]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید.»

خداوند متعال در این آیه ی شریفه، قول سدید و سخن استوار را از مصادیق تقوای الهی بر می شمارد تا ضرورت اجتناب از سخنانی که بر اساس ظن، گمان و نیز شنیده ها مطرح می شود را مورد تأکید قرار دهد؛ فرمانی که در سوره مبارکه حجرات با صراحت ویژه بیان شده است:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»[۶]

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است.»

این آیه شریفه با دستور به پرهیز از ظنون و گمان هایی که نسبت به مؤمنان واقع می شود، آن را گناه معرفی می نماید و از مؤمنان می خواهد از آن دوری نمایند. اگر چه برخی از ظنون نیز هستند که توسط شارع مقدس معتبر شناخته شده و در مسیر کسب معارف و علم مورد استفاده دانشمندان قرار می گیرند و از دایره حرمت ظنون خارج گردیده اند.

سخن درست، ویژگی مؤمن

همّام بن شریح از شیعیان و اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از عابدان روزگار خویش، روزی از امیرالمؤمنین علیه السلام درخواست نمود تا حضرت، ویژگی‌ پرهیزگاران را برایش بیان نماید؛

«صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِم‏»[۷]

«پرهیزگاران را بر من وصف کن، به گونه ای که آنان را می نگرم.»

پاسخ به درخواست او اگر چه ابتدا با مخالفت حضرت روبرو شد، اما پس از اصرار فراوان، پیشوای متقین زبان به توصیف گشودند و یکصد و سی نشانه اهل تقوا را بیان کردند. اوصافی که در خطبه ی متقین کتاب شریف نهج البلاغه آمده است.

نکته ی عجیب ماجرا آن جاست که همّام در پایان سخنان حضرت، شاید به این دلیل که متوجه گردید، برخوردار از همه ی نشانه ها نیست، فریادی از روی تأسف برآورد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. حادثه ای که سخن ذیل را از ناحیه ی حضرت به دنبال داشت:

«لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَهَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا»[۸]

«من از این پیشامد بر همّام می ترسیدم. سپس گفت: آیا پندهای رسا با آنان که پذیرنده آنند، چنین می کند؟»

اولین علامتی که مولای متقیان علی علیه السلام در خطابه گهربار خویش، در وصف پرهیزگاران بیان داشته اند، درباره زبان است که به روشنی بر اهمیت و جایگاه این عضو کوچک در ایمان انسان، دلالت می کند؛

«مَنْطِقُهُمُ‏ الصَّوَاب‏»[۹]

«گفتارشان راست است.»

کلام انسان پرهیزگار بر روش راستی و صواب استوار است و سخن نادرست، نا‌بجا، ناپسند، قبیح و حرام در آن جایی ندارد، بدین خاطر گفتار اهل ایمان باید مفید، درست و به موقع باشد تا این که حقی از خدای کریم و از بندگان الهی ضایع نشود؛ زیرا وقتی انسان مؤمنی هم چون همّام از این که تمام صفات پسندیده را در جان و روح خویش نمی یابد، قالب تهی کرده و روح از بدنش جدا می شود؛ چگونه انسان منصف می تواند با نداشتن ‌شرط اول ایمان که درستی و راستی در سخن است، ادعای پرهیزگاری داشته باشد و خود را از زمره مؤمنان بداند؟!

نشانه ی زبان طاهر

اهمیت گفتار و ضرورت اتقان و درستی سخن که در سطور قبل مورد اشاره قرار گرفت، سبب شده تا به علایم و نشانه هایی که می تواند این نعمت الهی را ابزار و دست مایه ی شیطان نماید، توجه فراوان شود؛ بدین خاطر در متون دینی و اخلاقی، به آفات متعددی تذکر داده می شود که زبان را از کارکرد حقیقی خویش که کمک به حرکت و پیشرفت انسان و جامعه‌ است، خارج می سازد و باعث مذلّت و انحطاط فرد و اجتماع می شود.

در این مسیر بهترین نشانه ای که از وجود زبان پاک خبر می دهد، علامتی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به آن راهنمایی فرموده اند:

«الْمُسْلِمُ‏ مَنْ‏ سَلِمَ‏ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِه‏»[۱۰]

«مسلمان، کسی است که دیگر مسلمانان از زبان و عمل او در سلامت باشند.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله، در بیان نورانی خویش، نشانه ی مسلمان حقیقی را آسایش مردم از زبان و عمل انسان معرفی می کند؛ بر این اساس اگر فردی در انجام عبادات ظاهری کوشا باشد، ولی دیگران از زبان او در امنیت و آسایش نباشند، از دایره اسلام خارج می گردد. شاید سرّ این تعبیر نیز بدان خاطر است که آزار عملی انسان، محدود به زمان و مکان است؛ اما اذیت و آزاری که از ناحیه زبان متوجه دیگران می شود، محدودیت نداشته و در هر نقطه‌ از مکان و یا هر لحظه‌ از زمان، می تواند سبب آزرده ساختن دیگران شود و صاحب کلام را مدیون آنان گرداند.

اهمیت این مسأله سبب شده تا پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله در سخن دیگری که از ایشان نقل شده است، بفرمایند: خداوند، زبان را چنان عذاب مى كند كه هيچ يك از اعضاى بدن را آن گونه عذاب نمى كند. در این حال، زبان عرضه مى دارد، پروردگارا! مرا مجازاتى نمودی كه هيچ چيز را این گونه مجازات نکردی؟! خداوند نیز در جواب مى فرمايد:

«خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشارِقَ الاْرْضِ وَمَغارِبَها، فَسَفَكَ بِها الدَّمُ الْحَرامُ وَانْتَهَبَ بِهَا الْمالُ الْحَرامُ وَانْتَهَكَ بِهَا الْفَرجُ الْحَرامُ، وَعِزَّتى وَجَلالى لاُعَذَّبَنَّكَ بِعَذاب لا أُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنْ جَوارِحِكَ»[۱۱]

«سخنى از تو صادر شد و به شرق و غرب زمين رسيد؛ پس به سبب آن، خون بي گناهان ريخته شد و اموال مردم غارت گرديد و نواميس مردم هتک گردید. به عزت و جلالم سوگند، همانا تو را مجازاتی مى كنم كه هيچ يك از اعضایت را چنین عذاب نخواهم كرد.»

راه حفظ زبان

حضرت علی علیه السلام با ذکر تمثیلی آموزنده در بیان کارکرد زبان، آن را به درنده ای تشبیه می کند که اگر رها و آزاد باشد، به دیگران آسیب می رساند؛

«اللِّسَانُ‏ سَبُعٌ‏ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَر»[۱۲]

«زبان چون درنده اى است که اگر به حال خود رهایش كنند، گاز می گیرد.»

این توصیف، بهترین دلیل بر اهمیت مواظبت و به بند کشیدن زبان است، مراقبتی که اولین پله و قدم در راه طهارت روح و تربیت نفس و ورود به دایره متقین نیز محسوب می گردد؛ به همین جهت در ادامه چهار راهکار مهم وارده در تعالیم دین مطرح می‌شود تا با عمل به آن بتوان از آفات زبان در امان ماند.

  •  تقوا، راه سلامت

یکی از راهکارهای در امان ماندن از آفات زبان که خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم نسبت به آن سفارش می فرماید، تقوای الهی است؛ چنان که در سوره مبارکه نساء آمده است:

«فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديداً»[۱۳]

«پس باید از خدا پروا دارند و سخنی [بجا و] درست گویند.»

هم چنین در سوره مبارکه احزاب می فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً»[۱۴]

«از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید.»

خداوند متعال در هر دو آیه شریفه، قول سدید را پس از توصیه به تقوا مورد سفارش قرار می دهد که خود می تواند از مصادیق مهم تقوا نیز شمرده شود. واژه ای که در معنای آن می توان به سخن محکم و استوار[۱۵] اشاره داشت که هرگز خللی در آن وارد نمی شود؛ زیرا صاحب کلام، تمام جوانب گفتار خویش را بررسی کرده و سپس لب به سخن گشوده است. علامه طباطبایی رضوان الله علیه نیز در تفسیر قول سدید، آن را سخنی می داند که مطابق با واقع است و لغو و غير مشروع نیست؛ گویا قول سدید، تمام صفات زبان پاک و منزه را در بر می گیرد. بدین جهت بر انسان مؤمن لازم است به راستىِ آنچه مى گويد، اطمینان داشته و کلامش مايه افساد نباشد.[۱۶]

در بیان معصومین علیهم السلام نیز ورود به محدوده تقوا، مشروط به حفظ لسان شده و ثمره تقوا در مراقبت از زبان جلوه می کند. امام صادق علیه السلام در روایتی خطاب به عَبّادبن کثیر بصری می فرماید:

«وَيْحَكَ‏ يَا عَبَّادُ، غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ، إِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ‏ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ‏» اعْلَمْ أَنَّهُ لَايَتَقَبَّلُ اللَّهُ- عَزَّوَجَلَّ- مِنْكَ شَيْئاً حَتّى‏ تَقُولَ قَوْلًا عَدْلا»[۱۷]

«واى بر تو اى عَبّاد! تو مغرور به این هستی که شكم و عورتت پارساست؟ همانا خداى عزّوجلّ در قرآنش می فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا بترسيد و سخن محكم و درست بگویيد، تا كردار شما را خوب كند.» بدان كه خداوند چيزى از تو نپذيرد، تا این که سخن صحیح و درست گویی.»

این سخن امام ششم گواه این حقیقت است که عفت بطن و فرج، زودتر از طهارت زبان برای انسان حاصل می شود و حفظ زبان و به تعبیر دیگر مسلمان شدن آن، هر آینه سخت تر از اعضای دیگر بدن است و به همین جهت نیز مورد تأکید و سفارش ویژه‌ قرار گرفته است.

  •  خواستن از خدا

دومین قدم در مسیر حفظ و مراقبت زبان، طلب توفیق سخن حکیمانه و درست از ناحیه خداوند متعال است که در فرازی از دعای مشهور «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الطَّاعَة» وارد شده است. در این دعا که از امام عصر عجل الله فرجه‌الشریف نقل شده، آمده است:

«و سَدِّدْ أَلْسِنَتَنَا بِالصَّوَابِ وَ الْحِكْمَة»[۱۸]

«و زبان ما را در درست گويي و گفتار حكيمانه استوار ساز.»

تأکید حضرت بر مسدود ساختن زبان نسبت به گفتار غیرصائب، بی محتوا، بی فایده و لغو در فرازهای ابتدایی دعا راهی دیگر جهت مصون سازی زبان از آفات و انحرافات، پیش روی بشر می گشاید.

  • حضور مُراقب

اگر انسان به این امر باور داشته باشد که هر کلمه ای که از لب ها خارج می شود، توسط فرشتگان الهی که شاهدان سخن و اعمال انسان هستند، ثبت گردیده و در روز جزا و در کفّه ترازوی اعمال، نمایان می شود، هیچ گاه بدون دلیل سخن نمی گوید و از کلام بیهوده اجتناب می ورزد؛

«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ»[۱۹]

«(آدمی )هیچ سخنی را به لفظ در نمی آورد؛ مگر اینکه مراقبی آماده نزد او (آن را ضبط می کند).»

از این رو پیامبر عظیم الشأن اسلام در توصیه ای به ابوذر غفاری می فرماید:

«مَنْ صَمَتَ نَجا»[۲۰]

«آن کس که سکوت کرد و زبان خویش را نگاه داشت، رهایی یافت.»

این نجات و راحتی تنها در آخرت نخواهد بود، بلکه در دنیا نیز انسان را از مشکلاتی که زبان برای او ایجاد  می کند، در امان می دارد.

  •  سخن عالمانه

زراره از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید:

«سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُ‏ اللَّهِ‏ عَلَى‏ الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُونَ »[۲۱]

«از امام باقر علیه السلام پرسیدم: حق خداوند بر بندگان چیست؟ حضرت فرمودند: آن است که بگویند آنچه را که می دانند و توقف کنند، آن جایی که نمی دانند.»

امام صادق علیه السلام در بیان نورانی خویش دو نکته را متذکر شده اند که اگر هر فردی به آن عمل نماید، حق خداوند متعال را ادا نموده است. اولین سفارش حضرت این‌ است که انسان، آن چه را نسبت به خدای تبارک و تعالی می داند، بیان کند و از غیر آن دوری ورزد. بر طبق این دستور، مسلمانی می تواند مبلّغ دین خداوند ‌باشد که به زیور علم و دانایی آراسته باشد؛ زیرا دفاع جاهلانه‌ از دین موجب تخریب آن می شود و نتیجه ای در برطرف ساختن شبهات نخواهد داشت. دومین حق خداوند هم این است که انسان، در جایی که علم ندارد، توقف کند و سخن نگوید؛ بلکه زبان را در دهان محبوس سازد و جوابش را به اهل علم و متخصصان آن بسپارد تا مبادا دچار افترا و نسبت خلاف دادن به خداوند متعال شود.

[۱]. رحمن/۱، ۲، ۳، ۴

[۲] المیزان، ج۱۹، ص۹۵

[۳]. بلد/ ۸ و ۹

[۴]. منطق مظفر، ص۲۱۸، ذیل مبحث مشاهدات

[۵]. احزاب، آیه۷۰

[۶]. حجرات، آیه۱۲

[۷]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۰۳

[۸]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۰۶

[۹]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۳۰۳

[۱۰]. کافی (دارالحدیث)، ج۳، ص۵۹۲

[۱۱]. بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۰۴

[۱۲]. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص۴۷۸

[۱۳]. نساء/ ۹

[۱۴]. احزاب/ ۷۰

[۱۵]. قاموس قرآن، ج۳، ص۲۴۶

[۱۶] المیزان، ج۱۶، ص۳۷۰

[۱۷]. کافی (دار الحدیث)، ج۱۵، ۲۶۲

[۱۸]. مفاتیح الجنان، ص۱۱۶

[۱۹]. ق، آیه۱۸

[۲۰]. بحارالانوار، ج۷۴، ص۸۸

[۲۱]. کافی(دارالحدیث)، ج۱، ص۱۰۴

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *